یادداشتهای یک زن در آستانه طلاق قسمت سوم
وقتی قرار باشد تنها زندگی کنی و مستقل باشی باید خیلی ها را راضی نگه داری.
از پدر که اجازه خانه مجردی داشتن را به تو بدهد تا سوپر مارکت سر خیابان ( همان بقال سر کوچه است که با گسترش شهر نشینی و تمدن و تجدد گرایی تغییر نام یافته ) که جنس نسیه نمی دهد حتی شما ! مگر اینکه دوست عزیز باشی !!
و صاحبخانه که خیلی لطف فرموده و خانه را به یک زن تنها اجاره داده است( معنی زن تنها با جذامی فرق می کند اما عکس العمل ها یکیست.
و البته باید زن صاحبخانه و دوستانش را هم مطمئن کنی که چشمت دنبال شوهران "یک متر و نیمی " و " عظمت دماغ" و "کله براق" آنها نیست!!
اگرچه قسمت دردناک قضیه اینست که به محض اینکه مستقل شدی و دیگر هیچ آقا بالا سری مجبور نیست به تو امرو نهی کند همهء آدمهای خوب و فضول سعی می کنند برایت همسری دست و پا کنند تا خدای نکرده تنها نمانی .
آنهم چه سوژه های نابی !
از مردهای زن مردهء بالای هشتاد و پنج سال بگیر ( چون بیشتر زنان ماشا الله تا هفتاد و نه سالگی عمرشان به دنیاست و فقط مردانی شانس زن مرده شدن را دارند که چار چنگولی به دار فانی چسبیده باشند و خیال شتافتن به سرای باقی را نداشته باشند)
تااااااپسرهای خل و چل یا عاشق پیشه ای که فکر می کنند زنهای بیوه بهتر از دختران شوور! ندیده شوهر داری می کنند !
البته که مادران بخت برگشتهء این ذلیل مرده ها ( ذلیل مَرده نخوانید) بیکار نمی نشینند و مدام با پتک منطق بر فرق احساسات پسر نازک دلشان می کوبند که"این زن عفریتهء .......ء........ء .......که زیر پای تو نشسته اگر شوهر داری بلد بود اولی طلاقش نمی داد ......"
حالا کی می تواند به یک مادر چادر به کمر که پسر باکرهء بیست و سه ساله اش عاشق یک مطلقهء بیست و هشت ساله شده ثابت کند که دو تا آدم می توانند هر دو خوب باشند ولی با هم وبرای هم خوب نباشند
مردهای پا لب گور هم هزار جور بدبختی دارند. اولین و مهمترینش اینست که اگر مال و منالی داشته باشند که شما زبانم لال قصد حداقل چپو کردن بخشی از آن را داشته باشید همه بخصوص میراث خور ها به شما به چشم یک اختاپوس یا چیزی در همین حدود نگاه می کنند!
و اگر مال و منالی نداشته باشد مگر الاغ در مجاورت گوسفندهایی که مغزش را میل کرده اید زندگی می کرده که می خواهیدزن پیرمردی شویدکه فقط مشکی پوشیدن و عزاداری ارث می گذارد!؟
تعدادی هم مردهای زن طلاق داده خواستگارتان خواهند شد که البته در میانشان آدم حسابی هم پیدا می شود که اگر از دست زن اول اعصاب و پولی برایشان باقی مانده باشد و شیزوفرنی و هیستیری و آلزایمر و سادیسم و مازوخیسم نگرفته باشند.............
این شانس را دارند که پس از ازدواج با شما همهء اینها را بگیرند!!!
البته قبل از دادن جواب بعله بی اجازهء بزرگترها تعداد وسن و سال بچه هایشان را بسنجید، چون قطعا" نمی توانید با دختر هیجده ساله ء لوس و مامانی اش که گزارش لحظه به لحظه زندگیتان را نه تنها برای مادرش که برای همهء فامیل مخابره می کند کنار بیایید و یا برای پسر بیست و چهار سالهء هیزش که لباس های شما زیر و رو(لباسهای زیر شما را رو) می کند مادری کنید.
حالا خودمانیم ها !
تو که اولی را که پسر جوان و عاشق و معشوقت بود و با هزار ناز و نیاز پا به تخت و بختش گذاشتی نتوانستی تحمل کنی و با حسن و ایرادش کنار بیایی
چطور با مرد دیگری که کمابیش همان ایراد ها را دارد و تازه مدام خاطرات زن اولش جلو چشمانش رژه می رود و همه چیز تو را با او قیاس می کند زندگی می کنی؟
هان؟
؟
؟
خلاصه اینکه اگر طلاق هدفمندی نگیرید
اگر با دیدن هر مردی دست و دلتان بلرزد
اگر مدام خوبیهای همسر اولتان را با بدیهای دیگر مردها (که تازه فرصت شناختنشان را پیدا کرده اید ) قیاس می کنید
اگر نمی توانید از تنهایی لذت ببرید و دنبال یک مونس و همدم می گردید
(ببخشیدا) خیلی غلط کردید که طلاق گرفتید!
